فک کنم جریان خلقت یه هم چین چیزی بوده همه چی مث دونه‌های ام اند ام افتاده بوده دور و بر خدا اونم هی نگاه میکرده میگفته تو درخت شو تو پرنده شو تو ادم شو تو باکتری شو تو جونور شو تو فلان شو تهش با اون رنگایی که حال نمیکرده میگفته توام ایرانی شو

آقاي پيکيلني درون

+

به نظر من باید مشایی و نوحُ روبه‌رو کنن.

یه تفریح جدیدی که شبای امتحان پیدا کردم گوش دادن به رادیوئه شبایی که تا صب به هوا امتحان فرداش بیدار می‌مونم رادیو گوش می‌دم. الان رادیو قران داره داستان زندگی حضرت یوسف رو می‌زاره قبل از اذان صبح که به اندازه‌ی سریالش مفرح‌ه. به خصوص صدای شیطانش باعث می‌شه نصف شبی از خنده کبود شم. پیشنهاد می‌کنم حتمن گوش بدید. یه موج دیگه هم هست داستان‌های جنایی پخش می‌کنه سری آخری که گوش دادم راجع به یه مجرم چندشخصیتی بود اونم مفرح بود کلی. هرچی تی‌وی اعصاب خوردکن و بیستوسی‌ایه رادیو عالی و محشره(از لحاظ طنز). تازه بچه( دبیرستان اینا) که بودم می‌تونستم با رادیو تلفن همسایمون رو بگیرم که اون رادیو بعد از کتک مفصلی که از مامانم خوردم سربه نیست شد حالا هرکاری می‌کنم با رادیو موبایل نمی‌تونم باز بگیرمش متاسفانه. ولی فعلن همون رادیو قران و داستان یوسف بسه برام.

    بیشتر شبا خوابای پریشون و ناراحت‌کننده می‌بینم خواب هر اتفاق بدی که ممکنه تو زندگیم تو فاصله‌ی خیلی کوتاهی رخ بده. می‌دونی می‌ترسم از خوابیدن نه از خوابی که قراره ببینم، می‌ترسم وقتی از خواب پاشدم ببینم همه موهام سفید شده.

    همیشه سعی کردم تیکه‌های مسخره و بی‌مزه‌ای که می‌بینم/می‌شنوم رو اعصابم نره ولی وقتی به اون لحظه‌ای که طرف احساس خیلی باحالم‌بودگی داشته و احیانا لبخندی هم از سر رضایت زده فکر می‌کنم قشنگ داغون می‌شم.

    همیشه شبای امتحان ذهنم درگیر جواب دادن به سوال بسیار مهم “آرشیو کدام وبلاگ را بازخوانی کنم؟” ئه.

    قبلنا بعد از بارون اون وقتی که آفتاب می‌تابید، رنگین‌کمون می‌زد. باور کن راس می‌گم خودم بچه که بودم چن‌بار دیدم.

    فاصله گرفتن موقت مث امتحان میان‌ترم می‌مونه به همون ناراحتی و اعصاب خوردکنی اما آخرش همون یه ذره درسی که خوندی کلی کمک پایان‌ترمه. البته که آدم ترجیح می‌ده امتحانه رو نده کلن ولی هیچ‌کس نمی‌تونه منکر مفید بودنش بشه.  ماهیت این جنس دوری هم همینه؛ این که وقت داری تست‌هات رو تو رابطه به صورت فرضی بزنی و واقعی پیادشون نکنی که گند همه چیو درآری، می‌تونی وقتی داری رابطه رو از همه جهات بررسی می‌کنی و یهو حین زیرچشمی دیدنش یه چیزی به نظرت اشتباه اومده بشینی درست روش فکر کنی و ببینی چرا اینجوره به جا این که همون موقع نتیجه‌شو به طرف مقابلت بگی و فکر و اعصاب اون رو هم به فنا بدی. اصلا می‌تونی یه مدت رو تو تخیلاتت زندگی کنی. می‌تونی مزه تلخه تنهایی رو بچشی که بعدن وقت تنها نبودن نشینی شعار بدی چقد تنها بودن خوب است و ال است و بل است. آخرشم کلی قدرشناس و سپاسگزار شدی بدون این که بفهمی.
    همه اینا رو نوشتم که آخرش بگم همون طور که سر جلسه امتحان بعد نیم ساعت احساس می‌کنم رو میخ نشستم و میل شدیدی به دادن برگه و دور شدن از فضا دارم الانم دقیقن همون ‌جوریم. چرا تموم نمی‌شه؟ :(

    من هم به نوبه‌ی خودم از قیمه‌ی امام حسین تشکر می‌کنم.

    ARCHIVE