می‌بینی دیگر روزهای نکبت هم به همان سرعت روزهای شادی شب می‌شود، انگار زمان هم از بازی خسته شده کنار کشیده چشمانش را بسته تا وسوسه نشود یک وقت کِش بیاید؛ رام شده. همه چیز انقدر سریع می‌گذرد که به پشت سر که نگاه می‌کنی یک ماه پیش را خیلی دور می‌بینی انگار صد سال گذشته .کی گذشت؟ کی زخم زد؟ کی زخم کهنه شد؟ کی کینه شد؟!
چشم ‌بر هم‌ زدنی فاجعه می‌گذرد. این است که دیگر نمی‌ترسم. هر اتفاقی بیافتد دیگر مهم نیست،می‌خواهم بنشینم کناری و ببینم که چه طور یکی یکی اتفاق می‌افتند، روزها در بدی از هم پیشی می‌گیرند و این منم که کرخت شدم. دیگر عمق فاجعه ترسناک نیست خنده دار است و منم که در این بی‌حسی مطلوب فرو رفتم.  من هم دیگر مثل زمان از بازی کنار کشیدم تو بگو سه هیچ بازنده. بازی تمام شد .گاهی نفس راحت سهم بازنده‌ها می‌شود.