1.طبق قضیهی حمار اگر ما یه خر رو ول کنیم میدون تجریش و بهش بگیم برو ونک ولیعصر رو میگیره میره پایین. چرا؟ چون خره نمیدونه ترافیکه نمیدونه اتوبان هست نمیدونه اینا رو. اما این رانندهای که من به دلیل عجلهی زیاد و نبود ماشین خطی مجبور شدم با ماشین قراضش دربست بگیرم. خر نبود و ولیعصر ُ مستقیم نرفت تا پایین. چی کار کرد؟ ساعت 6 و نیم اوج ترافیک زد از الهیه و جردن رفت و هر چی من اعتراض کردم آقا اتوبان هست، من اگر عجله نداشتم که دربست نمیگرفتم و اینا گفت خانوم الان اونور قلفه! مرتیکه چه جوری وقتی تو ترافیک سرسامآور جردن ماشینت با سرعت یک سانت در ساعت حرکت میکرد میگفتی اتوبان قلفه؟! پدسّگ گاو.
2. نهکه همون اول رفتم گفتم دربست، نع. اول رفتم واسادم تو صف خطیهای ونک. نفرات بعد از من یه زن و شوهر جوون بودن زن محجبه بود قیافهی نازی داشت و معلوم بود ناخوشه. ینی معلوم بود حالش خیلی بده. ما یه ربع ساعتی معطل واسادیم و تو این ربع ساعت زن بیچاره هی به شوهرش گفت حال من بده بیا دربست بگیریم شوهر گفت واسا حالا پندقه .و بیکارم وانساده بود که! هی از بالا تا پایین ما-من و اون دختری که تو صف نفر اول بود- رو برانداز کرد. یه جوری نگاه میکرد مرتیکه انگار لخت جلوش واسادی هیز معمولی نبود هیز پدسّگ بود.هیز پدسّگ هیز پدسّگ. نفهمیدم آخر زن بیچارشو با دربست برد یا نه.
3. باور کنید سر همین دو مورد امروز اعصاب روان من رفته بود یه جای دور.سر اولی که نزدیک بود بشینم رو جدول خیابون زار بزنم انقد که حرص خورده بودم و ترسیده بودم حتی. الان احساس میکنم بهترم :)
[تخلیهی روحی روانی]


10 comments
Comments feed for this article
2009/09/30 در 13:17
مریم
دقيقا مي فهمم چي مي گي؟ واقعا وحشتناكه. هر دو مورد. منم در مورد اولي بيشتر حرص مي خورم. يه بار به يكي از دوستام گفتم راننده هاي تاكسي بطور بالقوه براي اعصاب من خطرناك تر از هر مورد روزمره ي ديگه هستن. عجب روزي رو پشت سر گذاشتي!
خوشحالم كه حالا حالت بهتره.
2009/09/30 در 13:53
Mimimal
یه سوال برای من پیش اومد فرق هیز پدرسگ با هیز معمولی چیه؟
2009/09/30 در 14:56
Silence Depth
عمیقاً درک می کنم
از این موردا داشتم
البته هیزی رو روی خودم حس نکردم اما به هر حال شاهدش بودم
2009/09/30 در 16:01
donafar
فرق هیز پدرسگ با هیز معمولی سوال منم هست، شفاف نگاری کن. شیفت + پی.ال.زد
2009/09/30 در 18:21
معین
همین مسیر فوقالذکر رو میخواستم برم. تاکسیای ونک پایینتر واساده بودن. از یکی گفتم آقا تاکسیای ونک کجان؟ گفت میخوای بری ونک؟ گفتم بله. گفت بیا میبرمت. گفتم نه با تاکسی میرم. گفت سه تومن بده میبرمت دیگه. شنیدم یه تاکسیه داد میزنه. داشتم میرفتم طرفش. یارو گفت آقا سه تومن بده پنج دقه دیگه ونکی. گفتم نه. گفت بده دیگه. رفتم طرف اون. حدس میزنم بعدش داشته میگفته گدا؛ چی میشد سه تومن میدادی. حدس میزنم این آقا با پیکان فراضهش همونی باشه که سوارت کرده
2009/09/30 در 22:15
nahal
آره از این ” پد ّ سگا ” زیاد هس …. اما از اون ” پد ّ سگا ” زیادتر ….
2009/10/01 در 12:01
Calabros
دختر ما بخوایم واسه هر کدوم از این سگ پدرا انقدر جوش بزنیم که هر 18 دقیقه به 18 قسمت مساوی تقسیم میشیم که…
بخند به ریش همشون! .. سخت نگیر
2009/10/02 در 12:23
Ununoctium
چقد قشنگ می گی پدسگ!تمام خشمت توش منعکس می شه
2009/10/02 در 13:54
Drago
خوش به حال خودم که انقدر مثل سگ کار میکنم که وقت رفت و آمدم خیابون خلوت خلوته!!!
2009/12/11 در 03:12
reza
آخ گفتی!
یه ساعت مونده به کلاس بود با اتوبوس رفتم
تو مسیر اتوبوسای بعدی ونک ازش سبقت میگرفتن پدسگ!
مردیمو یکی ما رو اینجوری دید نزد