من که نشستم دختر تو تاکسی بود. نشستم عقب. من و اون عقب نشسته بودیم و یه پسری هم جلو نشسته بود. اقای راننده صدای ضبطشو زیاد کرد، اقای خواننده گفت من برات ترانه می‌گم که بدونی باهاتم، دختره سرش رو برد عقب، موهاش لخت بود، شالش افتاده بود، فرقشو کج باز کرده بود یه سنجاق رنگی زده بود یه سمتش. گفت 87 نگاش کردم گفت 85 یه جور خوبی خندید. داشت ثانیه‌های چراغ قرمز رو می‌شمرد یکم بعدش داشت می‌خوند من عشقت رو به همه دنیا نمی‌دم و بیرون رو نگاه می‌کرد بعد برگشت از شیشه‌ی سمت من شروع کرد بیرون رو نگاه کردن. یکم خم شد طرفم، بهش لبخند زدم جای لبخند خندید سنجاقش شل شده بود گفت 128 رو دیدم اقای راننده گفت پ همین وره دیگه دختره گفت 108 رو می‌خوام؛ به من گفت. بعد از آقای راننده پرسید چقد تقدیمش کنه من گفتم 108 رد شد آقای راننده زد کنار دختره گفت ئه مرسی می خواست پیاده شه پیاده شدم دوباره گفت مرسی نگاه کردم که داشت می‌دویید که برسه به 108. دلم براش تنگ شد.