از انقلاب بدم می‌اد از خیابونای شلوغ بدم می‌اد از این که از این کتاب‌فروشی به اون یکی بگردم دنبال کتابی که گیر نمی‌آد و حتی یه ذره دلم نمی‌خواد بخونمش بدم می‌اد. وایساده بودم روبه‌رو در مترو خودم رو می‌دیدم تو شیشه‌ش خوشم اومده بود از تیپم، هی کج می‌شدم خودم رو نگاه می‌کردم. گردن کج، بدن کج. ادما کج که می‌شن خوشگل‌ترن. نگاه کنید 90 درصد عکسا کجه. کج م‌یشدم و حال می‌کردم با مانتوئه که عین لباس حاملگیه. از یه آقای دست فروش تو انقلاب که داشت کتاباشو تند تند جم می‌کرد جین ایر خریده بودم. نمی‌دونم چرا تا حالا نخوندمش. همیشه تعجب می‌کنم از این که جین ایر نخوندم، گفتم چند آقا گفت 5 تومن گفتم 2 تومن بعد خنده‌م گرفت. اقاهه گفت دو نیم بده برو اولین بار بود چونه می‌زدم، نچسبید. کاش همون 5 تومن می‌دادم. کتابش کهنه‌س ورقش زدم هی انگار سیخونک می‌زدن بم برم دستم رو بشورم. حجمش زیاده یکی از کتابای این ترمم تقریبن همون حجم رو داره. حساب کردم این چندروز طول می‌کشه خوندنش اون چند روز طول می‌کشه فهمیدنش. هندزفیری تو گوشم بود ایپاد تو دستم جیب نداشتم گذاشتم رو hurt هی بخونه. کیفم خیلی سنگین بود. خوردم به آقای مترو اینایی که تو ایستگاها وایسادن باس خودشون گفتم اخ ببخشید گفت عب نداره. دردش اومد کیفم خیلی سنگین بود دوباره گفتم ببخشید و چشمام پر اشک شد ندید اقاهه. دوییدم رو پله برقیا زنگ زده بودم قبلش مامانم پرسیده بودم چه خبر. وقت دکتر داشت. فکر می‌کردم الان دکتره گفته همه چی اوکیه همه چی داره خوب پیش میره داری خوب میشی داری بهتر میشی از بس که امیدوار و احمقم. مامانم صداش غم داشت بیماریش عود کرده شاید بستری شه بیمارستان دکتر گفته نفست سخت بالا اومد سریع خودت رو برسون بیمارستان، ترسیده بود. گفتم زر زده بابا خیلی بهتری گفت خیلی بی‌ادب شدیا با لحن شاکی گفتم قربونت برم و خندیدم گفتم سرچ کردم نوشته بود بعد عمل طبیعیه عود کردن بعدش بهبودی سرعت می‌گیره زر می‌زدم . گفت بیا خونه با هم ناهار بخوریم می‌ترسه تنها چیزی بخوره. چندروزه نفس من هم سخت بالا می‌اد. دکتره گفته بود باس شما فشار عصبیه هی پرسیده بود عصبی شدی عصبی شدی عصبی شده بودم؟ نمی‌دونم نمی‌فهمم عصبی که می‌شم. سر نفت دیدم دارم اشتباه می‌رم نفهمیده بودم کی از روی پل رد شدم با اون کیف سنگین دوباره برگشتم سمت ایستگاه سمت خطیا…