داشتم یه قسمت تکراری از سیکس فیت رو میدیدم و فکر میکردم چرا من نمیکشم بیرون که به یه نتیجه‌ای رسیدم. چون لوزرم.  قبلن خیلی حال میکردم با این موضوع با این تکراری دیدن و خوندن و شنیدن. کتابایی هست که من بیشتر از ده بار خوندمشون فیلمایی هست که هزار بار دیدم اهنگایی هست که یه ماه بدون وقفه فقد همونا رو گوش دادم. شایدم بیشتر از یه ماه. کلن گیر میکنم روی یه چیزی. عبور کردن بلد نیستم یادم ندادن خودمم یاد نگرفتم. یه زمانی رسید هر کی گفت وقت تکراری نداره و فلان جاج کردم و برچسب ببین چه عنیه رو بهش چسبوندم الان نگاشون میکنم میبینم همه ادمای موفقین. حالا نمیدونم شایدم نتیجه‌گیری اشتباهیه و تصادفا منِ لوزر بیرون نمی‌کشم و تصادفا اون ادمای موفق بیرون میکشن هر چقدم خوششون بیاد
الان دارم تعمیم میدم (شاید اینم اشتباهه) و فکر میکنم لابد سر رابطه‌مم همین بوده بیخود الکی فکر کردم خیلی بالغ  و سالم بوده و به چندساله بودنش بالیدم ‎
درواقع من نکشیدم بیرون هر موقع زجر کشیدم نکشیدم بیرون و بعد زمان گذشته و همه چی بهتر شده یکم و من فکر کردم که وای چقد همه چی خوبه. دوباره از اول و قعر نمودار و اوج نمودار و همین طور چندسال گذشتهو ینی هر کی دیگه بود هر رابطه دیگه‌ای با هر کیفیت دیگهای هم داشتم همین طورادامه پیدا می‌کرد . زندگیم هم همین‌طوره همه چی کلن. من از ریاضی هم سخت بود باسم بکشم بیرون تصمیم این که دیگه برم سمت رشته‌های انسانی رو نمی‌‍تونستم بگیرم. الان حسم اینه که خیلی لوزرم و احساس بدی دارم و سرم دوباره سنگین شده و اینا رو دارم مینویسم که یکم سبک شه که برم بخوابم ولی همین جور باز یه چیزای دیگه‌ای دارن هجوم میارن و اشکم دراومده. قرص خواب میخوام

Advertisements