حرفی ندارم برای زدن. نه که چیزی برای تعریف کردن نباشه خیلی اتفاقا این روزا دور و برم می‌افته که دوس دارم بگمشون مدام فکر می‌کنم بیام اینجا تعریف کنم اما نمی‌دونم چرا آخرش نمی‌آم. گرفتار یه جور ساکت بودن خوبی شدم.
یه کتاب از موراکامی خوندم که یه جاش نوشته بود خرس‌های قطبی حیوونای تنهایی‌اند و فقط یک بار در سال جفت‌گیری می‌کنن اینطور که خیلی اتفاقی هم رو می‌بینن و جفت‌گیری می‌کنن و وقتی تموم شد خرس نر فرار می‌کنه و بقیه‌ی سال تنهای تنهاس. منظورش این بود که پس برای چی زنده‌ن؟ اما من می‌دونم برای چی زندگی می‌کنن برای خوابیدن. خوابیدنِ که لذت اصلی زندگیشونه. فکر می‌کنم که دست آخر به آرزوم رسیدم یه خرس قطبی در حال انقراض شدم.

Advertisements