تبخال همیشه با من بوده یادم نمی‌آد از کی تبخال زدم ولی می‌دونم هر وقت ترسیدم هر وقت استرس داشتم و هر وقت ناآروم بودم تبخال هم زدم چندروز پیش که رفتم داروخانه پمادش رو بخرم اقاهه گفت خانوم زیاد تبخال می‌زنید سیستم ایمنی بدنتون خیلی ضعیفه. دیگه از این بهتر چی می‌شه گفت به کسی که توهم بیماری داره؟
قبلنا یه دکمه‌ای داشتم که وقتی بهم حرفی می‎‌زدن که خوشم نمی‌اومد فشارش می‌دادم و در نتیجه سکوت می‌کردم یا هر واکنش که از یک انسان با شعور انتظار می‌ره. دکمه‌م خراب شده مدام در حال جر دادن و متلک انداختنم.
خیلی از کمد دیواری بدم میاد.
من آدم بی‌ظرفیتی بودم اما فکر می‌کنم ظرفیت به مرور زمان کش میاد و بزرگ می‌شه شایدم خیلی شجاعم که دوباره تنم رو می‌کشم تا پشت اون پنجره و یک ساعت نگاه می‌کنم
هر کی میگه دعا کن نذر کن فلان چیز رو بخون اولش میگم اوکی به خودم میگم می‌خونم ضرر که نداره انجامش می‌دم چه عیبی داره ولی یه ساعت بعدش چنان حس پوچی‌ای همه وجودم رو می‌گیره که در خودم نمی‌بینم انجام دادنش رو. هر چیزی یه زمان تو من وجود داشته دیگه از بین رفته.
بیست صفحه از تربیت احساسات رو خونده بودم امروز بعد چند وقت اومدم بخونم ادامه‌ش رو هیچی یادم نیومد حتی یه ذره هم یادم نبود اون بیست صفحه در مورد چی بوده دوباره یه نگاه بهشون کردم و باز هیچی. جالب بود.
دلم می‌خواد یکی اتوم کنه بزارم زیر فرش.
تو دلم پر کاشکی‌ئه.

Advertisements