به نظر من همین ژن به تنهایی می‌تونه ثابت کنه که این دنیا صاحب نداره. من از هرچی ژن‌ه متنفرم. اگه تو زندگیم به یه چیز ایمان داشته باشم اون اینه که ژن هرچی گه‌تر غالب‌تر. یکی از دلایلی که دوس ندارم بچه‌دار شم اینه که می‌دونم همین طور نسل به نسل که گذشته چه از طرف اجداد روستایی بابام چه از طرف مهاجر مامانم گه‌ترین نوع ژن راهشو پیدا کرده و همین جوری داره یکه‌تازی می‌کنه و از مرضهای جسمانی بگیر تا اختلالات روانی یکی یکی از پدر به پسر اومد و اومد و رسید بهمون. چندوقت پیش تو باشگاه داشتم یکی از اون ورزش‌های شکم رو انجام می‌‌دادم و جونم داشت درمیومد و یه دختره با دور کمر اسکارلت هم جلوم داشت با یکی از سیمکشا ور می‌رفت یادمه که اشاره‌ای کردم به این که چقد دور کمرش باریکه و به‌به اونم گفت اره ژنمونه. تا گفت ژن اصن حالم گرفته شد و یادم افتاد که با چه ژن‌های گهی پدید اومدم ینی کافیه 5 دقیقه به این اصل ژن فکر کنم تا کلن ناامید شم و حتی دیگه باس کنکور ارشد هم نخونم نه که نخوام بخونم مشکل اینه که تو ژنم نیست که باس هدفی تلاش کنم. یک ژنی دارم من که از مامانم بهم رسیده و اونم نصفه ول کردن همه چیزه هنوزم که هنوز من تعجب می‌کنم که دوره لیسانس رو هرچند به زحمت اما با موفقیت تموم کردم نه چون رشته سخت بود یا دانشگاه فلان بود یا چی چون تو ژنم نیست کلن کاری رو به اتمام رسوندن. مثلن مامانم کارمند وزارت کشور بوده بیست سال پیش همه چی عالی حقوق عالی امنیت شغلی مزایای شغلی رضایت همسر همه چی رو با هم داشته اما یهو ول می‌کنه می‌شینه خونه. بعد اون هزاربار کلاسای مختلف از ورزشی و هنری و فلانو امتحان می‌کنه و همشون رو هم دوست داشته و همشون هم نصفه ول کرده.اگه ازش بپرسی چرا خودشم نمی‌دونه حالا شاید من خیلی زیست شناسیم داغونه و یکی الان حین خوندن از بی‌سوادیم حرصش گرفته و داره فحش می‌ده که هنوز نفهمیدم حتی ژن چی هست و فلان و بهمان اما موضوع این نیست. موضوع اینه که متوجه بشی دارم از کدوم جبر حرف می‌زنم و چقد دردناکه این که به خودت بیای و ببینی شدی مثل اون روی نفرت‌انگیز مامان بابات.

Advertisements